تبليغاتX
بکوارد
بکوارد
سلام

ببخشید یه چند روزی نبودم،آخه آموزش و پرورررررش برامون اردو گذاشته بود .و ما مرتب میرفتیم تمرین و بعدش من  میرفتم خوابگاه پیش بچه ها.از دیر اومده بودن و من دوستشون دارم مخصوصا لهجه ها شونو که خیلی بامزه حرف میزدن و من هیچکدومشون رو نمیدونستم و ازشون میخواستم برام ترجمه کنن  ..وقتی برگشتم خونه کلی جمله یاد گرفته بودم .حالا میخواستم به خیال خودم واسه  بقیه بگم  ولی وقتی گفتم مامان  معنیهاشو میفهمید بعدم بهم گفت رفتی زبان  یاد گرفتی؟ نمیخواد تو اونجوری حرف بزنی میترسم حرف زدن خودتم یادت برهآخی آی این بزرگها میذنن توی ذوق ما بچه ها .اگه ندیدی جلو رشدمو گرفتن و نذاشتن بیشتر قد بکشم که تا همیشه بهم بگن فسقلی،جوجه.

جمله ها اینجوری بود:

چاسم میت=ناهار میخوام

ناشتام میت=صبحونه میخوام و کلی کلمه و جمله های بامزه دیگه.

حالا هم که من اومدم ماجون رفته مسابقات با بچه ها که انشاالله با دست پر بیان.نمیدونم دلم واسه خودم بسوزه یا بابا و حمید که باید  از دستپخت بعضی ها بخورن

2 نوشته شده در  جمعه 1385/05/27ساعت 6:51 قبل از ظهر  توسط نفیس  |