تبليغاتX
بکوارد
بکوارد
سلام.ببخشید که دیر اومدم.سال نو همگی مبارک.میدونین آخه اون روزها و این روزها همش مهمون داشتیم وکسی نبود بهم کمک کنه آپدیت کنم.امروز هم که اومدم یه کم مریض بودم مدرسه نرفتیدم .خوب از اینجا شروع میکنم که: این عکسو که میبینید  داریم با هم (من و آبجی) اتاق تکونی میکنیم،این قسمت خوبشه یه عالمهههههههه چیز و میز زیر تختمون جمع کردیم.این عکسه هم بعد از تموم شدن کارهامونه

 که آقا حمیدرضا اومده داره نظر میده.خوب توی عید هم که خیلی خیلی مهمون داری کردیم(مخصوصا من و آبجیم) .روز سیزده هم که با بچه های خاله و دائی رفتیم چاهکوتاه.راستی یادم نبید ۱۲بدر رفتیم اینم یه عکس از اون روز

ببخشید اگه عکسها کوچیک بید .آخه میگن نباید شناخته بشیم .

این از اون روزها.بریم سر این روزها که از طرف هر دو تیم  دارم میرم تمرین گفتن اگه در حال مردن هم باشین باید بیاین تمرین امروز هم من با این حال بدم میرم اونجا میمیرم اگه منو ندیدین حلالم کنید.

2 نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/20ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط نفیس  |