سلام.اومدم که اینو بگم: روز 4شنبه قرار بود که با آبجیم و ساناز خانم بریم دیدن پدر بزرگها و مادر بزرگهای مهربونی که بچه های مهربونی ندارن که اونها رو پیش خودشون نگه دارن.ولی آبجی دیر از مدرسه اومد ساناز خانم هم گفت خیلی کار داره ماجون هم منو توی شرکت کاشت و خیلی دیر منو رسوند اونجا.وقتی رسیدم دیگه همه اومده بودن بیرون.یه آقایی هم ازمون پذیرایی کرد که اول من نشناختمش ولی حالا فهمیدم کی بود
که بهم گفته بود جوجه.خانمها رو هم تقریبا میشناختم.خلاصه اونها رفتن و ماجون هم منو برد یه اتاق رو نشونم داد و گفت بقیه هم همینجوری هستش نذاشت کامل همه جا رو نگاه کنم
.دلم خیلی سوخت واسشون
آخه مگه آدم بابا و مامانشو باید بزاره اونجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه هیچی نمیگم به همچین آدمهایی.
روز جمعه هم مسابقه اسکیت داشتیم که واسه انتخاب تیم بود و مثل همیشه خودم اول شدم از بین 20 نفر خردسال ۱۷ نفر هم جوانان بودند ودوستم سودابه هم دوم شد اون دوتا عکس بالایی هم از روز مسابقه هست.
راستی عیدتون هم مبارک باشه
سلام
امروزکه داشتم از مدرسه بر می گشتیم از ماجون پرسیدم چند روز دیگه عیده؟وقتی گفت:درست 9روز دیگه
اینننننننننننننقده خوش حال شدم(شما بیشتر بکشیدش)آخه عید رو خیلی دوست دارم هم به خاطر تعطیلات ،هم دید وباز دید فامیل ها ومهم تر از همه گرفتن ... ![]()
![]()
حالا بریم سر اصل مطلب.یه شعر زیبا از خانم رودابه حمزه ای:
پابه پای بچه ها
کاش می شد یک سکوت سبز را
در خیال خویش جاسازی کنیم
در هوای ابری چشمانمان
با قطار اشک ها بازی کنیم
کاش می شداستین غصه را
وصله زد با تکه لبخندی قشنگ
با عبور از کوچه های کودکی
دوست شد با شیشه و با قلوه سنگ
کاش میشد با دو دست مهربان
بند کفش کینه را باز کرد
پابرهنه توی شهر کودکی
پا به پای بچه ها پرواز کرد
وقتی پدر یا مادر یک شاگرد تنبل تنبل برای پرسیدن وضع درسی پسرشون
مدرسه می رندفکر می کنین معلم ها چی جواب می دن؟!:
معلم ریاضی:اوضاع سه است.
معلم هندسه:۹۰درجه به طرف ــ ۰ــ است.
معلم ورزش:شوت شوت است.
معلم اقتصاد:زیر خط فقر قرار دارد.
معلم جغرافی:وضعش به شدت ابری است.
معلم علوم:باید از ریشه تقویت بشود.
معلم زبان :نرمال نیست.
معلم تاریخ:روی مردودی های سالهای گذشته را سفید کرده.
معلم فارسی:مترادف بد بختی است.