سلام.شما به این عکسه نگاه کنین .چه چیز عجیبی در این عکس میبینید،که هر وقت من بیچاره رو با این جوراب میبینن با تعجب نگام میکنن،
تازه بعضیهاشون هم میگن:ووووی
این چه جورابیه پوشیدی؟آخه به من چه تقصیر این ماجون بوده که رفته از تهران برام جوراب انگشتی خریده ،حالا خودش هم میخنده بهم و میگه: آدم دلش میسوزه وقتی نگات میکنه
اینو هم اضافه کنم که دیروز ۲/۱۰/۸۴ جشنواره وبلاگنویسان بید در دانشگاه پیام نور.منم سری توی سرها در آوردم(به قول بعضی ها)و جوانترین وبلاگنویس انتخاب شدم و بهم لوح تقدیر دادند و یه شاخه گل رز و یه خودکار خوشگل.یه شعر وگوری برام گفته که:
قلب همه به تپش بید
قلب کوچیک نفیسه پر تپش بید
وقتی بهش جایزه دادن
از خجالت آب شده بید.
خوب بییییییییییییید؟![]()
![]()
ببین تو رو خدا به من میگن تنبل
!!!!!! نمیدونین امسال به چه مصیبتی اونم از نوع سختش گرفتار شدم&هی بهم میگن کلاس پنجمی باید درس بخونی بری نمونه یا تیزهوشان .آخه بابا من اگه نخوام برم این دو تا مدرسه باید به کی بگم؟ هر چی هم از این آبجیه میپرسم بگو تو چی کار کردی که دست از سرت برداشتن میخنده و جوابمو نمیده.من بیچاره از صبح میرم مدرسه تا 1 از 1:30 تا 5 کلاس تست و تقویتی از 6 تا 8 کلاس تکواندو (این مال روزهای فرد) روزهای زوج هم از 5 تا 6:30 کلاس زبان تازه کلاس سرود هم 3 روز در هفته میریم تمرین.حالا شما بودین چیکار میکردین؟تازه تمرین اسکیت هم فعلا نمیرم اونم با صد تا التماس تا قبول کردن که نرم بعدش هم بهم میگن فسقلی،نگاه صورتش مثل جوجه شده،یا میخندن بهم میگن چند کیلوته؟آخه آدم به این آدم بزرگها چی بگه؟ ها؟؟؟؟؟؟؟