پدر جان
پدرم،نازنینم امشب سر به سجده خواهم گذاشت واز خدا خواهم خواست که تو را پایدار نگه دارد و همواره من نگاه های مهربان تو را ببینم.دقیقه ها و ثانیه ها یبا تو بودن چه قدر لذتبخش ودوست داشتنی است.دوستت دارم با تمام یاسهای وجودم.گل های محبت دلم و تمام نیلوفر های باغ احساسم را می چینم وبه تو پدر عزیزم تقدیم می کنم.تویی که لحظه لحظه ی بودنم ،ذره ذره ی وجودت را تفسیر میکند.پس ای مهربانم ساده و بی تکلف می گویم عاشقانه دوستت دارم پدر
2
نوشته شده در پنجشنبه
1384/05/27ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط نفیس
|
من برگشتم
سلام.خوب هستین دوستان؟ببخشید که بیخبر رفتم و خداحافظی نزدم با شما دوستان خوبم.آره من برای مسابقات کشوری تکواندو رفتم تهران.که خدا رو شکر دست خالی هم برنگشتم،آخه هر سال که میرفتم با اون همه حق کشی هیچ مقامی نمی آوردم،ولی امسال به یاری خدا مقام سوم رو در وزن هفتم خردسالان کسب کردم(قابل توجه اون آقا یا خانمی که گفته بود از من بدش میاد،حالا میتونه بیشتر بدش بیاد تا بسوزه
).خلاصه در بازی اول که با استان هرمزگان بود که ۱۸ـ۲۴ بردم و بازی دوم با استان مرکزی بود که ۱۱ـ۱۳ بردم وبازی سوم که با تهران بود که برای دوم وسومی بود که ۸ـ۱۳ باختم . سوم شدم،البته اینم بگم که در بازی آخر خیلی ضربه های منو امتیاز نمیدادن که ما همه عادت کردیم به این کارهاشون.اما بازم خوشحالم که زحمتهای استادم تونستم جبران کنم.اینم بگم که برای مسابقه و وزن مناسب مجبور شدم در یک هفته ۳کیلو کم کنم (که از همین جا از ماجون تشکر میکنم که چقدر زحمت کشید و حرف شنیدو به من بیچاره گرسنگی داد
)از هیئت تکواندو در بوشهر هم تشکر میکنم که توی فرودگاه اومدن به استقبال و ما روگلبارون و شرمنده کردن .راستی کاپ اخلاق رو هم
گرفتیم که خودش مهمترین چیزه
.واز حالا تا ۱۹ شهریورهم باید خودمو آماده کنم واسه مسابقات اسکیت،البته امسال یه کم سختش کردن و رده ی سنی از زیر۱۲سال هست که رقیبهام از من بزرگتر هستن ولی خوب منم سعی خودمو میکنم و خوب تمرین میکنم که زحمتهای مربی عزیزم رو هم جبران کنم
جوک:یه ترکه موبایل میخره صفرشو قفل میکنه
2
نوشته شده در پنجشنبه
1384/05/20ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط نفیس
|
روز مادر
2
نوشته شده در سه شنبه
1384/05/04ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط نفیس
|